|
درباره احساس ميكنم باز به يكي از حملههاي ديوانگيام نزديك ميشوم. ديگر نميتوانم به اين وضعيت وحشتناك ادامه دهم؛ اين بار بهبود نخواهم يافت صداهايي در سرم ميشنوم و نميتوانم روي نوشتههايم تمركز كنم. تاكنون مبارزه كردهام ولي ديگر نميتوانم!!! پيوندها
پيوندها ي روزانه نويسندگان آرشيو مطالب آرشيو موضوعي
|
آرزو روزگار برخلاف ارزوهایم می گذرد و من فقط قادرم گذشتن لحظات شاد غمگین انتظار صبر عمرم رابه تماشا بنشینم!!!
:: نویسنده :
آدمک
|
لینک مطلب
|
مرگ و زندگی هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر باشد هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد. مرگ آرزوهایش را جستجو میکند در ما وما آرزوهایمان را در زندگی، مرگ ما را میخواند به خویش و نمی داند که ما در متن زندگی مرده ایم!!!
:: نویسنده :
آدمک
|
لینک مطلب
|
|